محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
214
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ثانى كه در وى قيد نيست كه شاهق بود و يا غير شاهق . و فرق در اول و ثانى كه غير شاهق باشد آن است كه اگر زمان حركت ، حسب مقتضاى مسافت باشد از قسر مسافت باشد و اگر زمان حركت كوتاهتر از مقتضاى مسافت بود از سرعت باشد ، نخست مقدار مسافت فرض كنند ، پس زمان حركت بر آن قياس نمايند تا روشن گردد كه قصر زمان حركت از قصر مسافت است يا از سرعت حركت . فافهم إنه غامض . الجنس الرابع المأخوذ من قوام الآلة جنس چهارم گرفته شده از قوام عِرق و قوام عبارت است از هيئتى كه حاصل شود مر جسم را و بدان حكم كرده شود بر جسم كه وى سخت است يا نرم و در اكثر استعمال او بر اشياى سائله مىآيد لهذا در شرح تلويح گفته : القِوام بكسر القاف هيئته عارضة للجسم الذي من شأنه سرعة السيلان و بطوؤه و در اين محل معنى اول مراد است و قِوام بالكسر به معنى ملاك شىء نيز آمده . و ينقسم إلى الصلب و اللَيِّن و المعتدل بينهما و منقسم مىگردد اين جنس به سوى صلب و لين و متوسط بينهما . أما الصلب فهو الذي لا ينغمز إذا غمزت الأنامل عليه اما نبض صلب ، پس وى آن است كه فرو نمىشود اگر غمز كنى سر انگشتان را تا غمز كرده شود سر انگشتان بر وى . [ شباهت و فرق نبض صلب با نبض قوى ] و بايد دانست كه نبض صلب مشتبه مىشود به قوى در كثرت نفوذ در انامل و در كثرت انغماز انامل از وى . و فرق بينهما آن كه نبض قوى اگرچه عند الغمز قبول مىكند غمز را ليكن بيشتر دفع انامل نيز مىكند به قوت ، به خلاف صلب كه وى منغمز نمىشود و دفع انامل به قوت نمىكند ، مگر آن كه صلب و قوى با هم جمع آيند . بالجمله قوت از مقاومت غامز معتبر است و صلابت از عدم انفعال عِرق از غامز و البُعد بينهما ظاهرٌ . و يدل على يُبس البدن و دلالت مىكند نبض صلب بر خشكى تن ، زيرا كه يبس مزيل رطوبت است و قِلَّت رطوبت علت عسر قبول است مر انغماز و تمديد را . فائده [ رابطه صلابت نبض با يبوست بدن ] يبس بدن را صلابت نبض لازم است ، اما صلابت آن را يبس بدن لازم نه ، زيرا كه در بحران مشهود است كه هر گاه ماده را طبيعت به جهتى از جهات چون رأس و معده و امعا و مثانه و جز آن دفع مىكند گاهى تمدد در اعضا پديد مىآيد و بدان سبب جرم رگ نيز ممتد مىگردد و صلب محسوس مىشود روز بحران و حال آنكه يبسى واقع نيست ، پس صلابتِ نبض را وجود يبوست ضرور نباشد كما ذكرنا . و اللَيِّن هو الذي يخالفه و نبض لين وى آن است كه ضد صلب بود ، يعنى به سهولت منغمز مىشود و لَيِّن بفتح لام و تشديد ياى تحتانى مكسور است و اجتماع اين نبض با قوى مىشود كما لا يخفى . و يدل على الرطوبة و دلالت مىكند نبض نرم بر ترى بدن لما ذكر . و المعتدل هو المتوسط بينهما و نبض معتدل وى آن است كه ميانه بود در صلابت و لين و يدل على توسط حال البدن في اليبوسة و الرطوبة و دلالت مىكند نبض معتدل بينهما بر توسط حال تن در خشكى و ترى . الجنس الخامس المأخوذ من زمان السكون جنس پنجم مأخوذ است از زمان سكون . [ دربيان سكون حقيقى و مجازى ] بدان كه سكون دو گونه است حقيقى و غير حقيقى . سكون حقيقى آن است كه حركت در آن فى الحقيقة نبود ، چنانچه در حد نبض معلوم شده كه سكونى بين الحركتين ضرورى است . اما سكون غير حقيقى عبارت است از زمانى كه حركت عِرق در آن محسوس نبود ، خواه در زمان مذكور عِرق متحرك باشد خواه ساكن باشد و اندر اين جنس مقصود همين است ، پس بنا بر مذهبى كه حركت انقباضى مطلقا غير محسوس باشد زمان سكون مشتمل مىگردد بر چهار چيز : يكى سكون محيطى ، دوم حركت انقباضى كلها ، سوم مركزى ، چهارم ابتداى حركت انبساطى ، چه ظاهر است كه در اين اوقات حركت نبض محسوس نمىشود اگرچه متحرك باشد . و چون سكون را بدين نوع تعبير نمائيم زمان حركت محصور شود در آخر انبساط فقط لإحساس الحركة فيها و در اين صورت گويا تركيب نبض از يك حركت و يك سكون قرار دادهاند ، حركت حقيقى است و سكون مجازى . و بنا بر مذهبى كه ابتداى حركت انقباضى محسوس مىتواند بود سكون مذكور به معنى مذكور دو گونه مىشود : يكى محيطى حقيقى كه بعد حركت انبساط حاصل است ، دوم